مترجم: دکتر نادیا صبوری
گفتوگوی لوییس آمیگوئِت با اریک لوران، روانکاو (AME). عضو ECF، EBP، ELP، EOL، NEL، NLS و AMP. مدرس در بخش کلینیکی دانشگاه پاریس، سن دُنی، روانشناس بالینی (پاریس ۷)، دکترای روانکاوی (پاریس ۸).
لوییس آمیگوئت: امروز داروین نماد علم است؛ مارکس فقط تاریخ. از فروید چه باقی مانده است؟
اریک لوران: امروز در هوای فروید نفس میکشیم: نوروز، روانپریشی،سرخوردگی، سرکوب، هذیان… اینها واژههای فرویدیاند که با آنها هر روز خود و دیگران را توضیح میدهیم.
ل.آ.: یعنی از فروید فقط همین واژهها مانده؟
ا.ل.: در برابر پاکدامنی ویکتوریایی، فروید توضیح داد که جنبههایی از انسان وجود دارد که نمیتوان آنها را سرکوب کرد، بیآنکه دوباره به شکلی دیگر ظاهر شوند…
ل.آ.: …و ما را دچار یک «نوروز» کنند.
ا.ل.: و او این را با دادنِ حق سخن گفتن به کسانی که آن را نداشتند انجام داد: زنان. سخنی که منتظر شنیده شدن بود، ولی بهعنوان بیماری روانی هیستری محکوم شده بود. با این حال، آن سخن، حقیقت را آشکار میکرد زیرا دروغ جامعه استبدادیای که آنها را سرکوب میکرد، افشا مینمود.
ل.آ.: هر دورهای حقیقتهای خودش را دارد.
ا.ل.: اما در واقع، جالب این است که ببینیم هر دوره چگونه دروغهایش را پنهان میکند.
ل.آ.: هیستریِ امروزِ ما چیست؟
ا.ل.: فروید با روشنبینی، روانپزشکی زمان خود را واسازی کرد و بررسی نمود که آیا جامعه، نظم اجتماعی، برای بقا به سرکوب نیاز دارد یا نه؛ آیا برای موجودیتش به میزانی از رنج فردی نیازمند است؟ فروید آن را «رنج تمدن» نامید. سرمایهداری ویکتوریایی باور داشت که بدون سرکوب، نظم اجتماعی به هرجومرج میانجامد.
ل.آ.: امروز هم میگویند اگر به ما شغل ثابت و حقوق خوب بدهند، همه تنبل میشویم.
ا.ل.: در عوض، زیستسیاست نئولیبرال به ما اجازه میدهد از جامعه انضباط به سمت جامعه آزاد و بیقید برویم، و از سرکوب به اعتیاد.
ل.آ.: از گرسنگی به چاقی و رژیم غذایی.
ا.ل.: اعتیاد به غذا، سکس، کار یا دویدن، نتیجه جستوجوی لذت تا حد افراط است. تنها پس از آن، در درمان اعتیاد، دوباره انضباط و محدودیت بر ما اعمال میشود.
ل.آ.: این همان پارادوکس است که برای یافتنِ مرز، باید به دام اعتیاد افتاد تا کسی بیاید و مرز تعیین کند.
ا.ل.: ژک لکان با پیروی از فروید، کوشید ذهن و رفتار ما را توضیح دهد. او معتقد بود ناخودآگاه دستور زبانی خاص خود را دارد و از پارادوکسهای منطق صوری برای تبیین آن بهره گرفت.
ل.آ.: و هنوز هم پیروانی دارد.
ا.ل.: پیروانی مانند فوکو، بارت، دریدا، بوردیو… متفکران بزرگ ۱۹۶۸ که افزون بر نظریهپردازی، از اندیشههای خود شیوهای برای زیستن و فهمیدن زندگی ساختند؛ درست مانند خود لکان.
ل.آ.: لکان زندگی را چگونه میفهمید؟
ا.ل.: انقلاب ۶۸ نوید رهایی اصل لذت را میداد…
ل.آ.: مردم نه فقط در کارخانه، بلکه در خیابان، سر میز و در بستر آزاد میشدند.
ا.ل.: لکان مخالف نبود، اما نخواست به یک گورو تبدیل شود: او فقط میکوشید ابزارهای فکری لازم برای فهم ذهن و رفتارمان را بیابد و به اشتراک بگذارد.
ل.آ.: مثلاً؟
ا.ل.: نخستین پارادوکسی را ببینیم که مطرح کرد: «زن وجود ندارد؛ فقط زنان وجود دارند، یکی یکی.»
ل.آ.: و مرد وجود دارد؟
ا.ل.: مرد آلت دارد، که بیرونی است؛ آشکار و مشهود. با آن میتواند لذت خود را به مقولهای قابلتولید بدل کند. به همین دلیل خواسته مرد را میتوان به تولید انبوه رساند؛ از این رو صنعت سکس وجود دارد، اما فقط از منظر مردانه طراحی شده است، فقط برای آنها.
ل.آ.: باشگاههای روسپیگری مردانه برای زنان وجود ندارد.
ا.ل.: «زیرا مردان، یعنی مرد، میداند چه میخواهد. در حالی که نمیدانیم هر زن چه میخواهد، چون هر یک چیز متفاوتی میخواهد و لذت خود را شخصی میسازد.» از همین جا است که در زنان، آن اضطراب فردیِ خاص را هنگام نزدیک شدن به ابژه لذت بهتر میتوان دید.
ل.آ.: اگر چنین است، رابطه عاشقانه حتما منجر به ناکامی میشود.
ا.ل.: این همان چیزی است که پارادوکس بعدی لکان میگوید: «رابطه جنسی وجود ندارد.» رابطه میان زن و مرد هرگز نمیتواند بهگونهای رضایتبخش بیان شود، حتی اگر از نظر اجتماعی هر روز برابرتر شوند.
ل.آ.: یعنی رابطه برابر هم بهتر نیست؟
ا.ل.: لکان برخلاف سیمون دوبووار معتقد بود که برابری زن و مرد رابطه عاشقانه رضایتبخش را ممکن نمیکند؛ بلکه هرچه برابرتر شوند، ناممکن بودن ارتباط کامل میان آنها آشکارتر میشود. و امروز، بله، برابری بیشتر شده اما در کنار آن، رابطه همجنسگرایانه نیز فزونی یافته است.
ل.آ.: اگر زن وجود ندارد و رابطه زنومرد هم وجود ندارد، پس چه وجود دارد؟
ا.ل.: پارادوکس سوم: «خدایان وجود دارند.» زیرا تجربه واقعی خدا همانند تجربه دیونیسوس – باکوسِ باستان – است: خدای سرمستی و شراب. لذت ناشی از مواد مخدر چیزی جز احساس داشتن خدایی بزرگتر از خود در درون نیست، خدایی که تو را از مرزهای خود فراتر میبرد.
ل.آ.: از این نظر، خدا در هر جام شراب وجود دارد.
ا.ل.: و از همین رو لکان معتقد بود که با وجود اوج الحاد، دینی که تو را به موجودی دیگر تبدیل کند، از همیشه مهمتر خواهد شد.
ل.آ.: اکنون همین دینها چندین جنگ را برمیانگیزند.
ا.ل.: لکان میگوید: «خدا همچنان در زندگی انسان دخالت میکند، در قالب زنان.» زن واقعی است، خدایان واقعیاند، اما رابطه جنسی وجود ندارد. زیرا در پایان، فقط زن است؛ وزنِ زنِ محبوب که زندگی مرد را بازمیچیند و به آن معنا میدهد.
ل.آ.: آیا عشق آخرین خدای ماست؟
ا.ل.: مردان زندگی خود را بر محور زنانی که دوستشان دارند بازسازمان میدهند. معشوقه همان خدایی میشود که بر او چیره میگردد، در او ساکن میشود و او را دگرگون میکند. و بگذارید با آخرین گزاره لکانی که همه قبلیها را در خود جمع میکند سخنم را پایان دهم: «آنچه زن میخواهد، خدا نیز میخواهد.»
منبع: لا وانگاردیا (La Vanguardia)
شبکه های اجتماعی دکتر نادیا صبوری : کانال تلگرام سوژه ناخودآگاه – صفحه اینستاگرام سوژه ناخودآگاه






