نویسنده: دکتر نادیا صبوری
احساس گناه مفهومی است که در نگاه نخست به اخلاق، وجدان یا هنجارهای اجتماعی نسبت داده میشود اما روانکاوی از همان ابتدای کارش، جایگاه آن را بهطور رادیکالی جابهجا میکند. احساس گناه در روانکاوی تنها پیامد ساده یک خطا در نظر گرفته نمیشود بلکه پدیدهای ساختاری است که در پیوندی عمیق با ناخودآگاه، میل و سازمان یافتگی روانی سوژه قرار دارد.
با وجود دنیایی که بیش از پیش، «لذت بردن» را همچون کالایی ضروری به خورد شهروندانش میدهد، آنچه امروزه در کلینیک با آن مواجهایم نشان میدهد که نه تنها احساس گناه در نوع بشر ناپدید نشده بلکه در قالبهایی تازه و اغلب خاموشتر و در عین حال خشنتر، باز گشته است.
فروید در متون مختلف خود نشان میدهد که احساس گناه الزاما پس از ارتکاب خطا پدید نمیآید. او در مقاله «بزهکاران از سر احساس گناه» (1916) توضیح میدهد که در برخی موارد، احساس گناه پیشاپیش وجود دارد و عمل مجرمانه یا خطاکارانه صرفا از آن جهت رخ میدهد که سوژه بتواند برای این گناه ناخودآگاه دلیلی عینی بیابد. بهبیان دیگر، خطا یا جرم نتیجه گناه نیست بلکه احساس گناه است که علت خطا است. این ایده بعدها در تمدن و ناخشنودیهایش (1930) بسط مییابد و فروید نشان میدهد که احساس گناه به واسطه درونی شدن پرخاشگری و شکلگیری سوپرایگو، به یکی از ستونهای اصلی تمدن بدل میشود.
از این منظر، رنج و مجازات همواره اموری تحمیلی نیستند. فروید مفهوم «نیاز ناخودآگاه به مجازات» را مطرح میکند و نشان میدهد که سوژه میتواند بهطور ناخودآگاهی به دنبال تنبیه باشد. اینجا است که گناه با نوعی رضایت متناقض گره میخورد: سوژه از رنج خود لذت نمیبرد اما در رنج، چیزی «ساکت میشود» یا به عبارتی چیزی تسویه میشود. احساس گناه در این سطح، شکلی از پرداخت است، شاید پرداخت یک بدهی!
لکان با بازخوانی فروید، این منطق را یک گام دیگر رادیکالتر میکند. او در سمینار هفتم با عنوان اخلاق روانکاوی (1959–1960)، گزارهای را مطرح میکند که به یکی از نقاط محوری آموزش او بدل میشود:
«تنها چیزی که میتوان واقعا بابت آن احساس گناه داشت، عقبنشینی از میل خویش است.»
در اینجا احساس گناه از قلمرو قانون و منع به قلمرو میل منتقل میشود. اما این انتقال بههیچ وجه به معنای ستایش میل یا ایدهآلسازی آن نیست. میل نزد لکان نه امری خالص است و نه قابل فروکاستن به ابژهای مشخص و خاص. میل ساختاری است که در نسبت با فقدان و در میدان زبان شکل میگیرد و همواره با دیگری گره خورده است.
از همین رو «وفاداری به میل» به معنای دنبال کردن خواستههای آگاهانه یا تحقق رؤیاهای اجتماعی نیست بلکه به معنای نیفتادن در سازشهایی است که سوژه را از جایگاه میلش دور میکند.
یکی از کارهای مهم لکان، بازخوانی مفهوم سوپرایگو است. برخلاف تصور رایج، سوپرایگو فقط فرمان «نباید» صادر نمیکند. لکان نشان میدهد که سوپرایگوی مدرن بیش از آنکه منعکننده باشد، فرماندهنده به لذت است: «لذت ببر!»
لکان در سمینار هفدهم خود با عنوان «سوی دیگر روانکاوی» نشان میدهد که نتیجه این فرمان پارادوکسیکال روشن است؛ هرچه سوژه بیشتر اطاعت کند و بیشتر کار کند، موفقتر باشد، اخلاقیتر یا خوشحالتر باشد، احساس گناهش افزایش مییابد زیرا پاسخدادن کامل به این فرمان ناممکن است. از این رو، احساس گناه نزد لکان مستقیما با ژوئیسانس پیوند میخورد.
در کلینیک امروزه این منطق اغلب به شکل احساس گناه خاموش ظاهر میشود. بسیاری از سوژهها نمیگویند «احساس گناه دارم» بلکه از فرسودگی، اضطراب، افسردگی، بیماریهای روانتنی یا ناتوانی از توقف و مکث کردن، شکایت میکنند. در چنین وضعیتی احساس گناه لمس نمیشود بلکه در بدن، در افراطها و زیادهرویها و در تکرار و شکست نوشته میشود. این همان چیزی است که میتوان آن را «گناه احساسنشده» نامید؛ شکلی از خودمجازاتی ناخودآگاه که سوژه بدون آگاهی از آن، بارها و بارها آن را تکرار میکند.
در اینجا مساله «میل دیگری» نقشی تعیینکننده دارد. لکان بارها تأکید میکند که گناه بدون دیگری وجود ندارد؛ چه دیگری بزرگ بهمثابه نظم نمادین و قانون و چه دیگری کوچک در قالب والدین یا چهرههای اقتدار. بسیاری از رنجهای بالینی در پیوند با این پرسش شکل میگیرند که «برای دیگری چه بودهام؟» یا «آیا به میل دیگری پاسخ دادهام؟»
با این حال، روانکاوی نشان میدهد که آنچه سوژه از آن تبعیت میکند، اغلب میل واقعی دیگری نیست بلکه تفسیری است که خود از آن ساخته است. رنج در این معنا میتواند شیوهای باشد برای حفظ پیوند با این میل مفروض حتی اگر بهای آن زندگیای خالی از رضایت باشد.
در کار با نوجوانان، این منطق بهصورت چرخههای تنبیه، اکت و تکرار شکستها بروز میکند. سوژهای که همیشه تنبیه میشود اغلب خود را در جایگاه مجازات تثبیت کرده است.
مداخله روانکاوانه در این موارد نه با تشدید کنترل بلکه با گشودن فضایی برای سخن گفتن ممکن میشود؛ فضایی که سوژه بتواند از موضع صرفا گناهکار یا قربانی فاصله بگیرد و به مسئولیت خود در قبال پاسخهایش و جایگاهی که اتخاذ کرده، دست یابد.
روانکاوی در کلینیک نه وعده حذف احساس گناه را میدهد و نه وعده تحقق یک میل ناب را. بلکه تمرکزش کار بر روی رضایت دادن به از دست دادن بخشی از ژوئیسانس است. نه اینکه انتظار داشته باشد جستجوی لذت بهطور کلی کنار گذاشته شود بلکه دست کشیدن از آن رضایتهایی که بهایشان رنج، تکرار و تخریب است، مورد انتظار است. این رضایت دادن امری همگانی یا تحمیلی نیست و همواره به زمان سوژه وابسته است.
از این منظر، احساس گناه نه نشانه ضعف اخلاقی، بلکه شاخصی بالینی است که نسبت سوژه را با میل، ژوئیسانس و دیگری آشکار میکند. شاید بتوان گفت کلینیک امروز بیش از هر زمان دیگری، کلینیک گناههای خاموش و افراطهای پرسر و صدا است و روانکاوی امکانی برای گفتن، تمایزگذاری و انتخاب میگشاید.
شبکه های اجتماعی دکتر نادیا صبوری : کانال تلگرام سوژه ناخودآگاه – صفحه اینستاگرام سوژه ناخودآگاه






1 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید
[…] مشهور لکان در سمینار هفتم اینجاست که: «از منظر روانکاوی، تنها چیزی که میتوان بابت آن گناهکار…» این گزاره را میتوان در ترجمه انگلیسی رسمی Norton […]